تبليغاتX
انجمن ادبی آیین روشن
انجمن ادبي آيين روشن





امام رضا-ع فرمود: بايد هريک از شماها امر به معروف و نهي از منکر نماييد، وگرنه
شرورترين افراد بر شما تسلط يافته و آنچه که خوبان شما،
دعا و نفرين کنند مستجاب نخواهد شد.


شمع جمع شاپرکهايي رضا

   اي کليد ساده مشکل گشا


   آن گل زيبا گل خوشبو تويي


   اي رضا جان ضامن آهو تويي


   با نگاهت چون کبوتر کن، مرا


   تا بگيرم اوج، خوشحال و رها





ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، آقا امام رضا علیه اسلام مبارکباد.

shateri

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387 ساعت 17:3 توسط N.Bayat |



افسانه‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه وجود دارد که عمدتاً به علت اشتیاق مردم علاقه‌مند به فردوسی و خیال‌پردازی نقالان به وجود آمده‌اند. بیشتر این افسانه‌ها به‌آسانی با استفاده از شواهد تاریخی یا با استفاده از اشعار شاهنامه رد می‌شوند. از این جمله‌است قصهٔ رفتن منبع پهلوی شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند بالاخره به ایران آمدنش به دست یعقوب لیث، قصهٔ راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، مسابقهٔ بدیهه‌سرایی فردوسی با سه شاعر دربار غزنویان (عنصری، فرخی، و عسجدی)، قصه‌های سفر فردوسی به غزنه یا اقامتش در غزنه، قصهٔ فرار او به بغداد، هند، طبرستان، یا قهستان پس از نوشتن هجونامه، قصهٔ اهدا کردن شاهنامه به سلطان محمود به خاطر نیاز مالی برای تهیهٔ جهیزیه برای دختر فردوسی، قصهٔ فرستادن صله‌ای که سلطان محمود به فردوسی قول داده بوده‌است به شکل پول نقره به جای طلا به پیشنهاد احمد بن حسن میمندی و بخشیدن آن صله به فقاع‌فروش و حمامی به دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و هم‌زمانی رسیدن صلهٔ طلا با با مرگ فردوسی 


+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387 ساعت 13:41 توسط N.Bayat |



خدا يا بشكن اين آئينه ها را

كه من از ديدن تو آئينه سيرم

مرا روي خوشي از زندگي نيست

ولي از زنده ماندن نا گزيرم

از آن روزيكه دانستم سخن چيست ـــ

همه گفتند: اين دختر چه زشت است

كدامين مرد ، او را مي پسندد؟

دريغا دختري بي سرنوشت است.

***

چو در آئينه بينم روي خود را

در آيد از درم، غم با سپاهي

مرا روز سياهي دادي ،اما

نبخشيدي به من چشم سياهي

***

به هر جا پا نهم ، از شومي بخت ـــ

نگاه دلنوازي سوي من نيست

از اين دلها كه بخشيدي به مردم ـــ

يكي در حلقه گيسوي من نيست

***

مرا دل هست ، اما دلبري نيست

تنم دادي ولي جانم ندادي

بمن حال پريشان دادي، اما ـــ

سر زلف پريشانم ندادي

***

به هر ماه رويان رخ نمودند ـــ

نبردم توشه اي جز شرمساري

خزيدم گوشه اي سر در گريبان

به درگاه تو ناليدم بزاري

***

چو رخ پوشم ز بزم خوب رويان ـــ

همه گويند : كه او مردم گريز است

نميدانند، زين درد گرانبار ـــ

فضاي سينه من ناله خيز است

***

به هر جا همگنانم حلقه بستند ـــ

نگينش دختر ي ناز آفرين بود

ز شرم روي نا زيبا در آن جمع ـــ

سر من لحظه ها بر آستين بود

***

چو مادر بيندم در خلوت غم ـــ

ز راه مهرباني مينوازد

ولي چشم غم آلوده اش گواهست

كه در اندوه دختر مي گدازد

***

ببام آفرينش جغد كورم

كه در ويرانه هم ، نا آشنايم

نه آهنگي مرا  ،تا نغمه خوانم ـــ

نه روشن ديده اي ، تا پرگشايم

***

خدايا ! بشكن اين آئينه هارا

كه من از ديدن آئينه سيرم

مرا روي خوشي از زندگي نيست

ولي از زنده ماندن ناگزيرم

***

خداوندا !خطا گفتم ، ببخشاي

تو بر من سينه اي بي كينه دادي

مرا همراه روئي نا خوشايند ـــ

دلي روشنتر از آئينه دادي

***

مرا صورت پرستان خوار دارند ـــ

ولي سيرت پرستان ميستايند

به بزم پاكجانان چون نهم پاي

در دل را به رويم مي گشايند

***

ميان سيرت وصورت ،خدايا ! ـــ

دل زيبا به از رخسار زيباست

بپاس سيرت زيبا ، كريما! ـــ

دلم بر زشتي صورت شكيباست.


ش ط

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387 ساعت 14:17 توسط N.Bayat |



به همه ی بچه های ایین روشن و بچه هایی که الان اول دبیرستانند سال تحصیلی جدید را تبریک میگیم وامیدواریم انجمن ادبی جدید موفق باشد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386 ساعت 14:21 توسط F.Jamshidi |



                                                            

علم بهتر است یا دانش ؟؟؟

يکي از بزرگان اهل تميز گفته است: «لفاظي مستحکم ترين باروي بشري است، با دوام ترين حافظه هر بلاهت ممکني. با تجمع کلمات مسحور کننده و تصورات مستعملي که از سيمان هم محکم تر است مي توان هر ايده ابلهانه اي را به مردم قالب کرد.» حالا لابد مي پرسيد اين نقل قول چه ارتباطي به وقايع هفته گذشته دارد؟ خدمت شما عرض کنم در عرض اين دو هفته اي که شما هم احتمالا عين من وقتتان را کاملا با کارهاي پرت و پلا تلف کرديد، در نقاط مختلف جهان دانشمندان به اختراعات شگفت انگيز و نتايج درخشاني دست يافتند که حيفمان آمد گلش را براي شما در اين صفحه نقل نکنيم. اين شما و اين...

- دانشمندان ژاپني که موفق شدند حروف الفبا را روي سطح آب دريا بنويسند. لابد مي پرسيد اين موفقيت به چه درد آينده بشريت مي  خورد؟ اولا که با نهادينه شدن اين فناوري در سطح جهان، افراد هر موقع در وان حمام، استخر روباز و سربسته و يا حوالي توالت فرنگي هستند و مسئله مهمي به ذهنشان مي رسد و طبعا قلم و کاغذ در دسترسشان نيست، مي توانند از سطح آب موجود استفاده کنند و مطلب مورد نظر را مکتوب کنند و ثانيا اکثر سياستمداراني که اعتقاد دارند حرف جزئي از باد هواست، با استفاده از اين فناوري مي توانند عملا ثابت کنند که نوشته هم درواقع جزئي از  آب درياست و مي شود به راحتي با هر موج جديدي محتواي آن را عوض کرد.
- حيوانات هم روياپردازي مي کنند. باور نمي کنيد؟ به درک که باور نمي کنيد، چون به هر حال دانشمندان دانشگاه
MIT  آمريکا با تحقيق روي گروهي گوسفند دريافته اند که حيوانات هم مثل انسان ها در سطحي خاص به روياپردازي مشغول مي شوند و مثلا چند راس از گوسفندان مورد تحقيق در ساعات خاصي از روز از صميم دل، قلب يا جگر آرزو داشتند که گرگ مي شدند و گوسفند پهلو دستي  خودشان را مي دريدند. دانشمندان در پاسخ به درخواست خبرنگاران براي ارائه مدرکي براي اثبات اين يافته، ضمن تکرار آن پاسخ ما، اضافه کرده اند که باور نمي کنيد بريد از خود گوسفندها بپرسيد.

دانشمندان استراليايي براي اين که از همتايان آمريکايي خود عقب نمانند، در اظهارنظر جنجالي مدعي شده اند که وال ها (يعني همان نهنگ هايي که اسمشان وال است) نه تنها صحبت مي کنند بلکه لهجه هم دارند. آنها با استفاده از ميکروفن هاي زيرآبي مخصوص دريافتند وال هاي مناطق مختلف اقيانوس ها با لهجه هاي گوناگون با يکديگر ارتباط برقرار مي کنند. مثلا وال هاي جنوب غربي دماغه شرقي اقيانوس آرام عادت دارند که به آخر اسامي و افعال مورد استفاده خود «اس» اضافه مي کنند و به شدت نيز از اين بابت احساس بامزگي مي کنند و يا وال هاي شمال جنوبي دماغه فرعي اقيانوس هند معمولا حرف «ش» را مي کشند و «گ» را «ک» تلفظ مي کنند.

                                      

                                                                                           


+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مرداد1386 ساعت 21:56 توسط N.Bayat |



بدان که هر چه در وجود توست همچون خودت بی معنی و تابلوست.اسمان و افتاب وماه و ستارگان وزمین و هر چه بر وی است چون کوه وبیابان و شهرها...

انچه در کوههاست از جواهر معادن . پول زیر خاکی و نشانه هایی مبنی بر زن ذلیلی انسان های اولیه و سفالینه های  سال هزار و سیصد و درشکه مبنی بر بی وجودی تو هر چه در زمین است از انواع نباتات و جانوران و چندش اوران از قبیل: سوسک و موش و پشه ومگس و لجن و کپک و ان چه  در بر و بحر است از انواع جوراب های بدبو وقابلمه های ته گرفته و کفش های وسله در رفته و انچه در میان اسمان و زمین است چون میغ و یاره جات و اندکی باران و برف و تگرگ و از جمله سفینه جات(با غلط املایی!) و از این جور ژیگول بازی ها

و علاماتی که در هوا پدید اید همچون غرش سر مردمان زن ذلیل و مرگ بر امریکا همه ایاتی است ملول بر اینکه  بنده و جنابعالی چه گندی که بر همه ی انها نزدیم که تو را فرموده است تا در ان نظر کنی و بر ضایع بودن خود بیندیشی...

( ادامه دارد.....)


+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386 ساعت 12:45 توسط F.Jamshidi |



جفتک می زنم ، پس هستم...

دختر:

 

نوعي دستگاه بهانه گير، انگيزه اي براي اين که آدم مثل خر کار کند. طيف آن از اهل تريپ پسرکش شروع تا شير برنج سيب زميني نما ادامه مي يابد.

کسي که درس مي خواند درس مي خواند  درس مي خواند و البته يک هنر ديگر هم دارد که آن هم اين است که درس مي خواند احتمالا اگر درس خواندن نبود، دخترها با کاشتن ابرو و برداشتن قسمت هاي اضافي دماغ ماجرا سعي در زدن پوز پسرها مي کردند. تنها موجوداتي که در مقابل دشمن مشترک (پسرها) اختلاف پيدا مي کنند. معمولا رفتن به سربازي را مثل دسته هونگ بر سر پسرها مي کوبند!

پدر:

 

صاحب پول، اختيار. انواع باحال آن با به ياد آوردن خاطرات دوران نوجواني و جواني  خود ضربه اي به پشت پسر خود زده و با گفتن الفاظ تحبيبي چون: «اي پدرسوخته »   و «ببين چي تربيت کردم » او را به سمت هدف مشايعت مي کند. ورژن هاي ضد حال آن هم به مثابه سد کرج در مقابل جفتک پراني هاي محصول زندگي اش مقاومت مي کند.

ماشين:

 

وسيله اي که آدم با آن اوقات فراغتش را که چيزي حدود 20 ساعت مفيد در شبانه  روز است در حاشيه خيابان هاي شهر پر مي کند. معمولا بايد با آن گازيد تا موتورش از حلقش در بيايد. نصب انواع اگزوز، بادگير و سر اگزوز و انواع خفن آلات ديگر باعث مي شود آدم ذره اي از قافله جوانان و پير مردان ساده  سوار دور شود. لايي مي کشم پس هستم! البته با تابلو کردن ماشين موردنظر

 

کمي موارد منکراتي! گريبانگير آدم مي شود که آن را هم بي خيال! ماشين صافکاري نقاشي نشده، ماشين دخترها و کودکان نابالغ است!

درس:

 

ضد حالي که از ب کمپلکس هم بدمزه تر است. معمولا پدر و مادرها با کوبيدن آن بر سر پسرشان ابتدايي ترين حقوق يک بشر (مثل اجاره خانه مجردي، پول توجيبي يوروريي و هزينه سفر ماهانه به پاتايا و حومه) را از آدم دريغ مي کنند. درس خواندن نه تنها باعث پيشرفت پسرها نمي شود، بلکه آنها را به ميدان رقابتي مي کشاند که در آن جلوي دخترها کلي دختر مي شوند! شاعر در اين باره گفته است:

از درس سخن گفتن و از درس شنيدن

با مردم بي درس نداني که چه درد است

خواهر:

 

کسي که باعث ارتعاش رگ آدم مي شود.    تعقيب او و ريختن پته اش روي آب لذت بخش ترين تفريح بشري است. معمولا با لوس کردن خود پيش پدر و مادر سعي مي کند امتيازهاي دولا پهنا بگيرد.

اما خوب وقتي پاي تقسيم ارث و اينها مي رسد چنان ضايع مي شود چنان ضايع مي شود که نايژک هاي آدم هم حال مي آيد.

 

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386 ساعت 22:55 توسط N.Bayat |



  • نشستن سنگ شدن است ورفتن رود شدن , بنگر سنگ بودن خاک شدن است ورود بودن  دریا  شدن !
  • حقیقت را نتنها  با عقل بلکه با  قلبمان  نیز درک میکنیم.
  • جنگ, میتواند ۲ مگس را هم به جان هم بندازد  ,  قطعا تو به اندازه ی یکی از ان مگس    ها ارزش داری .
  •   زندگی    کشیدن تصاویر    است . نه جمع کردن ارقام!
  • گذشته محل یادگاری نوشتن است وحال محل   تکلیف   .

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386 ساعت 12:25 توسط F.Jamshidi |



 

تار یکی از پر آوازه ترین سازهای ایرانی...

کاسهٔ تار بیشتر از کنده کهنه چوب توت ساخته می‌شود که هرچه این چوب کهنه تر باشد به دلیل خشک بودن تارهای آن چوب تار دارای صدای بهتری خواهد بود. پرده ها از جنس روده گوسفند تهیه میشود. دسته و پنجه معمولاً از چوب گردو. شکل کاسهٔ تار مانند دو دل به هم چسبیده و از پشت شبیه به انسان نشسته‌ای است. تار آذربایجانی شکل کمی متفاوتی دارد و سیم‌های آن بیشتر است.جنس خرک از شاخ بز کوهی است.در دو طرف دسته از استخوان شتر استفاده می‌شود.

تار ایرانی
تار ایرانی

تار از سازهای زهی است که با زخمه نواخته می‌شود. تار در ایران و برخی مناطق دیگر خاورمیانه مانند آذربایجان و ارمنستان استفاده میشود که بر طبق اسناد محل پیدایشش ایران است

در ضمن قابل ذکر است کنسرت های استادانی چون استادان زیر در خارج از کشور پر فروش ترین وپربیننده ترین امار را بعد از اپرا داراست!!!

Go to fullsize image                       Go to fullsize image

 نوازندگان اين ساز مي توان به    استادعلینقی وزیری،   ،استادجلیل شهناز   استاد  محمدرضا لطفی    ،استاد   حسین علیزاده     .نام برد


+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386 ساعت 15:46 توسط F.Jamshidi |



شهنامه چه مي گفت?

اين دفتر دانائي، اين طرفه ره آورد،

الهام خدائي است كه “فردوسي توسي”

از جان و دل آن را بپذيرفت،

با جان و دل خويش ، بياميخت،

بياراست بپرورد؛

 

ده قرن، فزون است كه در پهنه گيتي

ميدان شكوهش را،

كس نيست، هماورد!

 

ده قرن ازين پيش

آيا چه كسي ديد كه اين مرد

با آتش پنهانش

با طبع خروشانش

سي سال، شب و روز، چه ها گفت، چه ها كرد.

 

امروز، هنوز از پس ده قرن كه اين ملك

در دايره دوران گشته است،

آيا چه كسي داند سي سال در آن عهد

بر اين هنري مرد سخنور چه گذشتست؟

 

انگيزه اش از گفتن شهنامه چه بوده است

سيماي اساطيري ايران كهن را

آن روز، چرا گرد ز رخسار زدوده است؟

سي سال، براي چه، براي كه سروده است!

 

مي ديد وطن را، كه سراپا همه درد است.

مي ديد كه خون در رگ مردم

افسرده و سرد است.

آتشكده ها خالي خاموش

آزادي در بند

لبخند فراموش

بيگانه نشسته است بر اورنگ

از ريشه دگرگون شده فرهنگ …

مي گفت كه : -“هنگام نبرد است”

با تيغ سخن روي بدان ميدان آورد.

 

سي سال به پيكار، بر آن پيمان، پيمود

جان بر سر پيكارش فرسود و نياسود

وجدانش بيدار

ايمانش روشن

جان مايه شعرش همه ايراني و ايران

طومار نسب نامه گردان و دليران

نظمي كه پي افكند،

كاخي كه بنا كرد!

 

شهنامه به ايران و به ايراني مي گفت:

- يك روز شما در تن تان گوهر جان بود!

يك روز شما بر سرتان تاج كيان بود

وان پرچم تان رايت مهر و خرد و داد

افراشته بر بام جهان بود!

 

شهنامه به آن مردم خودباخته مي گفت،

بار دگر آنگونه توانمند، توان بود.

 

اين دفتر دانائي،

اين طرفه ره آورد

الهام خدائي

فرمان اهوارست؛

روح وطن ما است كه فردوسي توسي

با جان و دل خويش بياميخت، بياراست، بپرورد؛

آنگاه چنين نغز و دل افروز و دلاويز

در پيش نگاه همه آفاق بگسترد .

 

فريدون مشيري 


+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اردیبهشت1386 ساعت 19:47 توسط N.Bayat |