دیکشنری پسران ایرانی

جفتک می زنم ، پس هستم...

دختر:

 

نوعي دستگاه بهانه گير، انگيزه اي براي اين که آدم مثل خر کار کند. طيف آن از اهل تريپ پسرکش شروع تا شير برنج سيب زميني نما ادامه مي يابد.

کسي که درس مي خواند درس مي خواند  درس مي خواند و البته يک هنر ديگر هم دارد که آن هم اين است که درس مي خواند احتمالا اگر درس خواندن نبود، دخترها با کاشتن ابرو و برداشتن قسمت هاي اضافي دماغ ماجرا سعي در زدن پوز پسرها مي کردند. تنها موجوداتي که در مقابل دشمن مشترک (پسرها) اختلاف پيدا مي کنند. معمولا رفتن به سربازي را مثل دسته هونگ بر سر پسرها مي کوبند!

پدر:

 

صاحب پول، اختيار. انواع باحال آن با به ياد آوردن خاطرات دوران نوجواني و جواني  خود ضربه اي به پشت پسر خود زده و با گفتن الفاظ تحبيبي چون: «اي پدرسوخته »   و «ببين چي تربيت کردم » او را به سمت هدف مشايعت مي کند. ورژن هاي ضد حال آن هم به مثابه سد کرج در مقابل جفتک پراني هاي محصول زندگي اش مقاومت مي کند.

ماشين:

 

وسيله اي که آدم با آن اوقات فراغتش را که چيزي حدود 20 ساعت مفيد در شبانه  روز است در حاشيه خيابان هاي شهر پر مي کند. معمولا بايد با آن گازيد تا موتورش از حلقش در بيايد. نصب انواع اگزوز، بادگير و سر اگزوز و انواع خفن آلات ديگر باعث مي شود آدم ذره اي از قافله جوانان و پير مردان ساده  سوار دور شود. لايي مي کشم پس هستم! البته با تابلو کردن ماشين موردنظر

 

کمي موارد منکراتي! گريبانگير آدم مي شود که آن را هم بي خيال! ماشين صافکاري نقاشي نشده، ماشين دخترها و کودکان نابالغ است!

درس:

 

ضد حالي که از ب کمپلکس هم بدمزه تر است. معمولا پدر و مادرها با کوبيدن آن بر سر پسرشان ابتدايي ترين حقوق يک بشر (مثل اجاره خانه مجردي، پول توجيبي يوروريي و هزينه سفر ماهانه به پاتايا و حومه) را از آدم دريغ مي کنند. درس خواندن نه تنها باعث پيشرفت پسرها نمي شود، بلکه آنها را به ميدان رقابتي مي کشاند که در آن جلوي دخترها کلي دختر مي شوند! شاعر در اين باره گفته است:

از درس سخن گفتن و از درس شنيدن

با مردم بي درس نداني که چه درد است

خواهر:

 

کسي که باعث ارتعاش رگ آدم مي شود.    تعقيب او و ريختن پته اش روي آب لذت بخش ترين تفريح بشري است. معمولا با لوس کردن خود پيش پدر و مادر سعي مي کند امتيازهاي دولا پهنا بگيرد.

اما خوب وقتي پاي تقسيم ارث و اينها مي رسد چنان ضايع مي شود چنان ضايع مي شود که نايژک هاي آدم هم حال مي آيد.

 

 

 

نکته...

  • نشستن سنگ شدن است ورفتن رود شدن , بنگر سنگ بودن خاک شدن است ورود بودن  دریا  شدن !
  • حقیقت را نتنها  با عقل بلکه با  قلبمان  نیز درک میکنیم.
  • جنگ, میتواند ۲ مگس را هم به جان هم بندازد  ,  قطعا تو به اندازه ی یکی از ان مگس    ها ارزش داری .
  •   زندگی    کشیدن تصاویر    است . نه جمع کردن ارقام!
  • گذشته محل یادگاری نوشتن است وحال محل   تکلیف   .

ساز اصیل پارسی

 

تار یکی از پر آوازه ترین سازهای ایرانی...

کاسهٔ تار بیشتر از کنده کهنه چوب توت ساخته می‌شود که هرچه این چوب کهنه تر باشد به دلیل خشک بودن تارهای آن چوب تار دارای صدای بهتری خواهد بود. پرده ها از جنس روده گوسفند تهیه میشود. دسته و پنجه معمولاً از چوب گردو. شکل کاسهٔ تار مانند دو دل به هم چسبیده و از پشت شبیه به انسان نشسته‌ای است. تار آذربایجانی شکل کمی متفاوتی دارد و سیم‌های آن بیشتر است.جنس خرک از شاخ بز کوهی است.در دو طرف دسته از استخوان شتر استفاده می‌شود.

تار ایرانی
تار ایرانی

تار از سازهای زهی است که با زخمه نواخته می‌شود. تار در ایران و برخی مناطق دیگر خاورمیانه مانند آذربایجان و ارمنستان استفاده میشود که بر طبق اسناد محل پیدایشش ایران است

در ضمن قابل ذکر است کنسرت های استادانی چون استادان زیر در خارج از کشور پر فروش ترین وپربیننده ترین امار را بعد از اپرا داراست!!!

Go to fullsize image                       Go to fullsize image

 نوازندگان اين ساز مي توان به    استادعلینقی وزیری،   ،استادجلیل شهناز   استاد  محمدرضا لطفی    ،استاد   حسین علیزاده     .نام برد