لوکلزيو از آن پس نزديک به 30اثر منتشر کرده است : رمان ، مقاله ، داستان کوتاه ، دو ترجمه از اسطوره شناسي هندي ، پيشگفتار بر آثار ديگران و چند اثر مشترک با ديگر نويسندگان.

در سال 1980لوکلزيو نخستين نويسنده اي بود که جايزه پل موران را بابت مجموعه آثارش و بخصوص بيابان دريافت کرد و سرانجام در سال 1994به عنوان بزرگترين نويسنده زنده فرانسوي برگزيده شد.

پس از صورت مجلس ، مجموعه داستان تب را در سال 1965منتشر کرد که درباره تجربه درد است و سبکي شبيه رمان نو دارد. اما با نگارش سيل (1966) او زبان خاص خود را پيدا کرد، نويسنده در اين اثر از سردرگمي ، اضطراب و دلهره هاي شهري بزرگ در غرب پرده برمي دارد.

اثبات نادرستي مشي جامعه غربي در آثار ابتدايي دهه 70ميلادي يعني رمانهاي تراآماتا (1967)، کتاب گريزندگان (1969)، جنگ (1970)و غول پيکرها (1973) همچنان بن مايه مسلط در آثار لوکلزيو است ، اما از اين پس موضوع اصلي همه نوشته هاي او مي شود.

همزمان با رمانها، برخي مقالات انديشمندانه او نظير خلسه مادي (1967)، ميدرياز (1973)و هايي (1971)منتشر مي شود که در اين مقاله آخر به تاثير انديشه هاي هندي بر زيبايي شناسي مي پردازد.

3شهر مقدس (1980)، درباره بن مايه هاي امريکاي لاتين در ابتداي دهه 70مي پردازد.لوکلزيو با رمان غول پيکرها بر دوران سياه نوشته هاي خود نقطه پايان مي گذارد و با استفاده از شگرد کولاژ به تجربه در زبان دست مي زند.

با انتشار سفر به ديگرسو (1975)سبک نگارش خود را تثبيت مي کند و داستان ها را از نظر مفهوم گسترش مي بخشد. داستان هاي کوتاه موندو و قصه هاي ديگر (1978)نشاندهنده حسرت خواري (نوستالژي) نويسنده براي دوران کودکي خويش و معصوميت جامعه پيشاصنعتي است.

بيابان (1980)در 2سطح ، تقدير مردمان آفريقايي مغرب را روايت مي کند و حلقه و وقايع گوناگون ديگر (1982)زندگي نوجوانان و مهاجران مضطرب در يک جامعه شهري را دنبال مي کند.

در سال 1977او نخستين و تنها ترجمه از اسطوره شناسي بوميان سرخپوست در زبانهاي غربي را با عنوان دوران پيامبري شيلام بالام منتشر کرد و بلافاصله پس از آن 2اثر ناشناخته بر روي زمين و به سوي جزيره هاي يخي سرگردان را در سال 1978روانه بازار نشر کرد.

سفرهاي متعدد لوکلزيو در نوشته هاي او بازتابي چشمگير داشته است. کار بر صورت مجلس در انگلستان انجام شد. خلسه مادي در بانکوک به پايان رسيد. طي اقامتي طولاني در مکزيک در 1967مجذوب شيوه زندگي بوميان سرخپوست شد و نيز بين سالهاي 1969 تا 1973 چندين بار به پاناما مسافرت کرد، او هنوز هم گهگاه به اين کشور سفر مي کند.

جزاير موريس و رودريگز مقاصد بعدي او بود: حاصل اين 2مسافرت خاطره انگيز، 2 اثر بوده است ، يکي جوينده طلا (1985) که به ماجراي زندگي پدربزرگ نويسنده مي پردازد و ديگري سفر به رودريگز (1986) که شبيه يک زندگينامه خودنوشت است.

لوکلزيو در سالهاي اخير مجموعه داستان بهار و ديگر فصلها (1989) را منتشر کرده است و هم چنين رمان اونيتشا (1991)که روايت زندگي پسر خردسالي است که به آفريقا مي رود تا پدر پزشک خود را ملاقات کند.

در اين رمان هم نويسنده تجربيات شخصي خود را بازگو مي کند. سپس ستاره سرگردان (1992) و پاوانا (1992)را نوشت و آنگاه ديگو و فريدا (1993)را منتشر کرد که زندگينامه 2نقاش اهل مکزيک است.

ماهي طلايي (1997)سرنوشت غم انگيز دختري جوان را توصيف مي کند. مردمان برفي (1997)را با همکاري همسرش نوشته است و شبيه خاطرات يک سفر است. نيز در سال 1999کتابي منتشر شد که حاوي 2رمان کوتاه يا قصه بلند بود: پيشامد و به دنبال آن آنگولي مالا و هنوز بن مايه سفر و ماجراجويي و گذر از کودکي به نوجواني در آن به چشم مي خورد.

ما هنوز از بسياري نوشته هاي لوکلزيو چيزي نگفتيم ، اما همين مقدار نيز کفايت مي کند تا او را بزرگترين نويسنده زنده فرانسه بدانيم.لوکلزيو در خانواده اي 2زبانه رشد کرد. پدرش انگليسي و مادرش فرانسوي بود و وقتي شروع به نوشتن کرد در انگلستان مي زيست و قصدش اين بود که نوشته هاي خود را به انگليسي منتشر کند.

اما در مخالفت با سياست هاي استعماري انگلستان در جزيره موريس که زادگاه اجداد او بود، نوشتن به زبان فرانسه را آغاز کرد. او خود زبان فرانسه را زباني «مدورگه» توصيف مي کند که حس پيوستن به فرهنگ هاي کهن را در وجود او زنده مي کند. او هويتي مديترانه اي دارد اما طي مصاحبه اي اذعان کرده است که زبان فرانسه تنها سرزمين من است.

لوکلزيو نوشتن را از سن 7سالگي آغاز کرد. از نظر او نوشتن مساله اصلي زندگي است و نيازي دروني بر آن دامن مي زند. « 2اتفاق ممکن است رخ دهد: يا ادبيات ما را ببلعد يا خودمان خودمان را ببلعيم. اگر خودمان خودمان را ببلعيم ديوانه خواهيم شد، اما اگر ادبيات ما را ببلعد نويسنده مي شويم.»

در ابتدا لذت روايت کردن او را به سمت نوشتن سوق داد. «مي خواستم کتابي شبيه ماجراهاي ژول ورن بنويسم. مي خواستم سفر کنم و سپس شرح اين سفر را به بهترين شيوه بنويسم.»

خيلي زود نوشتن براي او به يک سيستم دفاعي در مواجهه با ديگران تغيير شکل داد و به پناهگاهي براي گريز از جامعه غربي که در آن هر کس «مرگ... اسارت اشيا و ستيزه جويي زندگي» را مشاهده مي کند. در همين زمان لوکلزيو جستجو در درون خويشتن را شروع مي کند و از خلال شناخت ديگران مي کوشد در باب هستي تامل کند.

اقامت در ميان بوميان ، لوکلزيو را شاعر کرد و او به عنوان عضو تازه جامعه سرخپوستي هويتي تازه مي يابد. اکنون نوشتن براي او يعني يافتن پايه هاي زندگي در جامعه غربي که «يتيم اسطوره هاي خود» است.از آن زمان لوکلزيو تغيير چنداني نکرده است.

او در 1986اعتراف مي کند که «که در رمان ، هيچ چيز جز قصه گفتن و شخصيت ها» مورد توجه او نبوده است.لوکلزيو تاملات مشترک ميان نويسندگان دهه 60در باب ربط زبان حقيقت و واقعيت را مي پذيرد. اما با آغاز دهه 70، لوکلزيو، اسطوره شناسي سرخپوستي را وارد آثار خود مي کند که وجود او را سرشار از شوري وصف ناپذير مي کند.

از نظر لوکلزيو ما از طريق زبان به واقعيت دست مي يابيم ، زبان همه چيز را در بر مي گيرد و تنها واقعيت موجود است. کل جهان ، يک متن است که انسان مي کوشد آن را بخواند. محتواي انديشه بشر تنها شامل آن بخشي مي شود که به صورت کلام درمي آيد. واژه ها شفافند و کمک مي کنند که اشيائ را درک کنيم.

زبان در کارکرد اوليه خود، جهان را از وراي مفاهيم در دسترس ما قرار مي دهد. زبان و فلسفه غربي مانع از آن مي شوند که انسان در جهان واقع حضور داشته باشد. لوکلزيو مي گويد: «بدترين پرسشها آنهاست که تنها به زبان مربوط مي شوند، چون آنها جهان گفتار را اقناع مي کنند؛ اما با جهان خير و شر نمي توانند چنين کنند».

از ابتدا، ارتباط ميان کليت انديشه انساني (که به زعم لوکلزيو قبلا نوشته شده است) و متن در خدمت آرمانهاي ناکجاآبادي و خيالي قرار مي گيرد. به نظر او، کار نويسنده درج دقيق تجربيات دروني و بيروني و تحليل رفتار انسان است.

نوشتار بر گفتار سلطه دارد، چون نوشتار مي تواند طرحي کلي داشته باشد.لوکلزيو در پاسخ به سوالي که از همه نويسندگان پرسيده مي شود يعني چرا مي نويسيد، مي گويد: «در حقيقت من نخستين باري که شروع به نوشتن کردم ، قصدم تنها لذت بردن از روايت يک قصه بود.

اما هنگام نوشتن يکي از رمانهايم دريافتم که نوشتن دليل ديگري دارد: من اکنون مي نويسم تا بدانم که هستم».

مترجم: احمد پرهيزي